تقدیم به تمامی پدرانی که 

" نمی توانم" را زیاد در چشمش دیدیم ولی هرگز از زبانش نشنیدیم

بخصوص پدر خودم که 29 ساله که دلم براش خیلی خیلی تنگ شده روحش شاد و یادش همیشه در دلم زنده است .پدراز تو یاد گرفتم که چطور با ناملایمات بسازم و چگونه زندگی کنم .

پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون

 

با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون

 

هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها

 

هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا

 

پدرم روزت مبارک

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد ۱۳۹۲ساعت 8:55  توسط فاطمه عباداللهی  | 

امشب بیست وهشتمین سالگرد پدر  بزرگوارم است . این مطالب را در رثای پدر نازنینم می نویسم پدری که بهترین بابای دنیا بود .

بابا! بیست و هشت ساله که سرد و سیاهم

کجا رفتی همه پشت و پناهم؟ دلم دلتنگ اون چشماته بابا!

 

دودستم تشنه ی دستاته بابا! هزاران بوسه ام بر دست و پایت

 

چرا دیگر نمی آید صدایت؟ بابا جون! خونه بی تو سوت و کوره

 

کجا رفتی؟ چقد راه تو دوره! الان بیست و هشت ساله که از تو خبر نیست

 

کجا رفتی که از تو یک اثر نیست  چطور بابا! دلت اومد نیایی؟

 

نمی فهمم، نمی دونم کجایی؟!

 

بابا! بیست و هشت ساله که شالم سیاهه

 

تمامِ حال و احوالم سیاهه  بدونِ صورتِ ماهِ تو بابا!  شب و روز و مه و سالَم سیاهه

 

زمین! بابای من دستت امانت نگاهش دار تا روز قیامت  دلم بی تابشه، چشمم به راهش

 

که بی بابا ندارم صبر و طاقت

 

سلام بر روح بلند و آسمانیت

 

سلام بر بزرگیت که زمین برایت کوچک بود

 

سلام بر دل پر دردت

 

سلام بر چشمان براهت

 

که از غم دوری فرزند و ندیدن آن

 

 نور و فروغش را از دست داده بود .

 

و سلام بر پدری  که  دیگر در میان ما نیست.................

 

پدر جان.........

 

آسوده بخواب

 

آرام باش و در آغوش گرم معبودت تا ابد بخواب

 

که یاد و نام تو

 

در قلبهایمان تا ابد جاودان خواهد ماند.

پدر!

 

غمم نه برای تو که بیشتر  برای خودمه

 

چرا که خوب نبودم  و  نتوانستم آنگونه که باید باشم  باشم. حلالم کن.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 21:18  توسط فاطمه عباداللهی  | 

 

سلام بر حسین كه جانش را تقدیم نمود ، سلام بر آن كسى كه در نهان و آشكار خدا را اطاعت نمود ، سلام بر آن كسى كه خداوند شفا را در خاكِ قبرِ او قرار داد ، سلام بر آن كسى كه (محلِّ) اجابتِ دعا در زیرِ بارگاه اوست ، سلام بر آن كسى كه امامان از نسل اویند ، سلام بر فرزندِ خاتم پیامبران ، سلام بر فرزند سرور جانشینان ، سلام بر فرزند فاطمه زهراء ، سلام بر فرزند خدیجه كبرى ، سلام بر فرزند سدرة المنتهى ، سلام بر فرزند جنّة المأوى ، سلام بر فرزند زمزم و صفا ، سلام بر آن آغشته به خون ، سلام بر آنكه (حُرمَتِ) خیمه گاهش دریده شد ، سلام بر پنجمینِ اصحابِ كساء ، سلام بر غریبِ غریبان، سلام بر شهیدِ شهیدان ، سلام بر مقتولِ دشمنان ، سلام بر ساكنِ كربلاء ، سلام بر آن كسى كه فرشتگانِ آسمان بر او گریستند ، سلام بر آن كسى كه خاندانش پاك و مطهّرند ، سلام بر پیشواى دین ، سلام بر آن جایگاههاى براهین و حُجَجِ الهى ، درود بر آن پیشوایانِ سَروَر، سلام بر آن گریبان هاى چـاك شده، سلام بر آن لب هاى خشكیده، سـلام بر آن جان هاى مُستأصل و ناچار ، سـلام بر آن ارواحِ (از كالبد) خارج شده ، سلام بر آن جسـدهاى عـریان و برهـنه ، سـلام بر آن بدن هاى لاغر و نحیف ، سلام بر آن خون هاى جارى ، سلام بر آن اعضاىِ قطعه قطعه شده ، سلام بر آن سرهاىِ بالا رفته (بر نیزه ها)، سلام برآن بانوانِ بیرون آمده (از خیمه ها)

آب آتش است 

تا حشر از لب تو بود شرمسار آب
زینروست همچو عاشق تو بیقرار آب
بر تشنه کامی تو نه تنها گریست ابر
این ماجرا نمود، دل کوهسار آب
از کین گهی مزار تو بر آب بسته شد
گه بسته شد بروی تو در کارزار آب
اطفال بی پناه تو از از سوز تشنگی
شیون کنان و موج زنان بر کنار آب
سقای باوفای تو لب تشنه شد شهید
زین غصه تا همیشه بود سوگوار آب
در قتلگاه بر لب خشک تو قطره ای
ایکاش می نشست به جای غبار آب
بعد از تو شیعیان ترا آب آتش ست
تا می زند به قلب محبان شرار آب
در ماتم تو رود، گل آلود می رود
با بانگ رود رود نماید گذار آب
جبران آنکه از تو جدا گشت مدتی
همراه نام تست کنون سایه وار آب
آن ظلمها که بر لب شط بر تو رفته است
یک یک کند شماره به روز شمار آب
«مهدی» چو یاد از لب خشک تو می کند
می بارد از دو دیده چو ابر بهار آب

 
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر ۱۳۹۱ساعت 13:1  توسط فاطمه عباداللهی  |