|
یادش بخیر آن سالهایی که در شب یلدا " شب عاشقان بی دل " نخستین شب زمستان و دراز ترین شب سال طبق سنت هر ساله مادر در روی کرسی توی سینی بزرگی انار دانه کرده ُ میوه های گوناگون و آجیل شب یلدا را می گذاشت پدر تفعلی به دیوان حافظ می زد وهمگی میوه سربسته حرف هایمان را روبه روى هم مى گذاشتیم تا طعم شیرین دوستى را به کام زمستانى روزگار بچشانیم و آنشب شادی را در جای جای خانه حس می کردیم آخه دنیای کودکی دنیای دیگه ای است . همه بزرگ می شویم ولی بزرگوار نمی شویم چون بزرگواری مستلزم از خود گذشتگی و مهربانی است حیف..... چه زیبا بود آن شبها
یلدا، تو که مى آیى، بزرگ ترهاى شاید فراموش شده، دوباره به جوان ترهاى مهمان، به گرمى لبخند مى زنند. یلدا، تو که مى آیى، طعم گرم و صمیمى گرد هم آمدن خانواده ها را دوباره مى توان حس کرد. شب یلدا؛ شبى است که در آن انار محبت دانه مى شود و سرخى عشق و عاطفه، نثار کاسه هاى لبریز از شوق ما؛ شبى که داغى نگاه هاى زیباى بزرگ ترها در چشمان کودکان اوج مى گیرد و بالا مى رود. خب دیگه چیزی به شب یلدا نمانده یلداتون سرشار از نعمت خدا
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۱ساعت 8:3  توسط فاطمه عباداللهی
|
|