|
تجربیات نزدیک به مرگ، افراد را به معاد نزدیک میکند که این نزدیکی در نهایت به زندگی زیبا و مفید منجر خواهد شد.من این حالت را دو بار در یک شب به فاصله چند ساعت تجربه زندگی و تزدیک به مرگ را از سر گذراندم ، آنقدر عمیق که هنوز باورم نمیشه دادن فرصت زندگی به آدمها از طرف حداوند چقدر هدیه بزرگی است و ما چه ساده از کنارش عبور می کنیم . زمانی که بزدیک به حالت کما بودم ، کانالی در مقابل چشمهایم ظاهر شد، نمیدانم من به سمت آن حرکت میکردم یا او به سمت من، اما در انتهای کانال به نوری رسیده و دو حجم غیر قابل توصیف را مشاهده کردم. هیچ گفت و گویی صوتی بین من و آن دو حجم، انجام نشد اما سبک بالی را حس کردم گویا به آسمان رفتم و در آنجا پدر و مادرم را دیدم که به من گفتند «چه کسی به تو گفت که به اینجا بیایی، جای تو اینجا نیست» ، در این حالت زمان و مکان معنایی نداشت، گویی تمام عزیزانم را در یک زمان با هم دیده و حتی افکار آنها را به خوبی میخواندم. تمامی لحظات زندگیام را مو به مو میدیدم. اگرچه با حالتی شیرین و دلپذیر به سمت آنها رفته بودم، اما با حسی زجرآور و وحشتناک از آنجا رانده شدم. البته جالب است تمامی این تجربیات در حدود یک یا دو ثانیه اتفاق افتاد. در تجربه نزدیک به مرگ، بعد مکانی از بین میرود، حسرتی را تجربه نکردم اما از بودن در آن محیط بسیار خوشحال بودم.اکنون زندگیام گاهی با لذت و گاهی با دردناکی همراه است. به این اعتقاد رسیدهام که تک تک انسانها، سلولهای یک بدن هستند و درد یا شادی آنها متعلق به همه است. پس از تجربه نزدیک به مرگ به این نتیجه رسیدهام که مرگ، قرین تولد است، این یک نگاه عرفانی است. پس از این تجربه با رسالت بشر آشنا شده و به ماهیت و ریتم اصلی زندگی دست یافتهام. اما اکنون پس از پنجاه روز میتوانم بگویم با حقیقتی آشنا شدهام و به تعریفهایی از دین دست یافته ام . به یاد جملات یک اندیشمند افتادم که: همه ما فقط حسرت بی پایان یک اتفاق ساده ایم ، که جهان را بی جهت ، یک جور عجیبی جدی گرفته ایم .امروز یاد گرفتم زندگی به آهی و آنی ......زندگیتان پر از معجزات الهی .......الهی
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم خرداد ۱۳۹۵ساعت 13:21  توسط فاطمه عباداللهی
|
|