نشریه‌ی «زنان امروز» به صاحب‌امتیازی و مدیرمسوولی «شهلا شرکت» از امروز منتشر خواهد شد.
انتشار نشریه «زنان امروز»

 نشریه‌ی «زنان امروز» در کیوسک‌های مطبوعاتی به فروش می‌رسد.

این نشریه، مجوز خود را نیمه‌ی دوم سال گذشته از هیئت نظارت بر مطبوعات گرفت و در قالب ماهنامه با قیمت 10هزار تومان عرضه می‌شود.

شهلا شرکت پیش از این، صاحب‌امتیاز ماهنامه‌ی «زنان» بود که در سال 1386 لغو مجوز شد. این ماهنامه از معدود مجلات با محوریت موضوع‌های مربوط به زنان در ایران بود و به‌مدت ۱۶ سال، از بهمن ۱۳۷۰ تا دی ۱۳۸۶ در ۱۵۲ شماره منتشر شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۳ساعت 23:5  توسط فاطمه عباداللهی  | 
"جورج گستر" عکاس سوئیسی، در سال 1355 در سفری پرمخاطره با همکاری شرکت هواپیمایی ایران ایر زیبایی‌های ایران را ثبت کرد و در سال 2011 پس از گذشت سه دهه آنها را در نمایشگاهی با نام «بهشت گمشده: ایران از آسمان» در لندن به نمایش گذاشت.
 
"  گرستر" که از پیشگامان عکاسی هوایی دنیا، درباره‌ی سفر حرفه‌ای خود و چگونگی گرفتن عکس‌های بی‌نظیری از ایران دهه‌ی 1970 این‌چنین می‌گوید: "در حالی که بر فراز ایران سفر می‌کردم، به این فکر بودم که مناظر فرهنگی و طبیعی سرزمین پارس با بیابان‌های نمکی و باغ‌های بهشتی‌اش برای تماشا از آسمان آفریده شده‌اند. آبادی‌هایش با قنات‌ها و آبراه‌های زیرزمینی‌اش مثال بارز معماری بدون معمار هستند".
 
وی درباره‌ی سفرهای هوایی خود نیز گفته است: "من تمام پروازها را با "دتریش هاف" کارشناس منطقه و باستان‌شناس آلمانی انجام می‌دادم. جای او جلوی هواپیما پشت سر دو خلبان بود و من نزدیک در هواپیما، در قسمت مخصوص بار می‌نشستم. حالت من برای عکاسی کاملا راحت نبود، اما دید خیلی خوبی داشتم. از 11 آوریل 1976 تا 30 ماه می 1978 بیش از صد پرواز (سیصد ساعت) داشتم. ما در برنامه‌ریزی‌مان تغییر فصل‌ها را تا حد امکان مدنظر قرار داده بودیم. این امر موجب کشفیات شگفت‌انگیزی شد؛ بهار در ارتفاعات آذربایجان یکی از زیباترین مناظری است که زمین در معرض دید انسان قرار می‌دهد. ما قصد داشتیم تمام نقاط کشور را پوشش دهیم، اما این مساله به‌طور حتم از توان وسیله‌ی هوایی ما بیرون بود. چندبار تلاش کردیم از رشته کوه البرز عبور کنیم، اما موفق نشدیم".
 
"      جورج گرستر" در حال حاضر در زوریخ سویس زندگی می‌کند و به عنوان روزنامه‌نگار در روزنامه‌های سویسی و «نشنال جئوگرافیک» به فعالیت می‌پردازد. تعدادی از عکس های هوایی او از ایران پیش از انقلاب را در زیر می بینید.
 
از فراز ایران؛ سال 1355
 
آذربایجان
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۳ساعت 22:53  توسط فاطمه عباداللهی  | 

بر پایی نخستین هفته فیلم ایران در لهستان و حضور هیاتی از هنرمندان و سینماگران ایرانی با استقبال از سوی مردم این کشور مواجه شد.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، طبق اعلام روابط عمومی موسسه رسانه های تصویری؛ «افتتاحیه هفته فیلم ایران در روز پنج شنبه23 آذر در سالن اصلی «سینما فرهنگ ورشو»، با هنرمندان و سینماگران ایران لهستان و با نمایش فیلم سینمایی«خیلی دور خیلی نزدیک » ساخته رضا میرکریمی آغاز شد.

در مراسم افتتاحیه این هفته فیلم که با استقبال گسترده نخبگان و فرهیختگان لهستانی رو به رو شده بود، محمدرضا عباسیان مدیرعامل موسسه رسانه‌های تصویری و صمد لکی‌زاده سفیر کشورمان در لهستان در سخنانی برگزاری هفته فیلم را فرصت مناسبی برای گسترش روابط مردم دو کشور ایران و لهستان دانستند.»

همچنین محمدرضا عباسیان مدیرعامل موسسه رسانه‌های تصویری در نشست مطبوعاتی که پیش از برگزاری مراسم این هفته فیلم برگزار شده بود به بررسی وضعیت سینمایی ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی پراخت و با اشاره به رشد تولیدات سینمای ایران از لحاظ محتوا و مضمون و توجه جشنواره‌های مختلف جهانی به آن وکسب بیش از 2 هزار جایزه از جشنواره مختلف سینمایی در سراسر دنیا را نشان‌دهنده مسیر صحیح سینمای ایران در بعد ازانقلاب دانست.

وی در ادامه با اشاره به ویژگی‌های شاخص سینمای ایران در سطح جهان، توجه به مولفه‌هایی همچون انسانیت، دوستی، حقوق بشر ورئالیست بودن،را علت استقبال سینمای جهان به سینمای ایران پس از انقلاب دانست. در حاشیه این هفته فیلم و در سفر دو روزه مدیرعامل موسسه رسانه های تصویری جلسات و ضیافتهایی به افتخار حضور هیات ایرانی شرکت کننده در هفته فیلم ایران در ورشو برگزارشد که علاوه بر ضیافت و دیدار با سفارت کشورمان در لهستان، مراسم ضیافتی ازسوی «موسسه فیلم لهستان» و با حضور جمعی از کارگردان و تهیه کنندگان لهستانی برپا گردید و در طی این ضیافت آقای برومسکی رییس این موسسه ضمن تشریح وضعیت کنونی سینمای لهستان خواستار همکاری بیشتر و انجام پروژه‌های مشترک سینمایی بین موسسه رسانه های تصویری و موسسه فیلم لهستان شد. از سوی دیگر در ملاقات رئیس« تلویزیون لهستان» با محمد رضا عباسیان داشتند،آقای براون آمادگی مجموعه تحت مدیریت‌اش را برای خرید و نمایش آثار ایرانی در هر دو بخش مستند و سینمایی اعلام و خواستار همکاری بیشتر بین طرفین شد.

بنا بر این گزارش فیلم‌های سینمایی «اینجا بدون من»ساخته بهرام توکلی، «آقا یوسف» اثر علی رفیعی، «یکی می خواد باهات حرف بزنه»به کارگردانی منوچهرهادی ،«دعوت»ساخته ابراهیم حاتمی کیا، «کنعان»ساخته مانی حقیقی، «پرواز بادبادکها»اثرعلی قوی تن،«کاغذ خروس نشان»به کارگردانی مریم میلانی، «تولد یک پروانه»اثر مجتبی راعی، «آخرین ملکه زمین» ساخته محمدرضا عرب، «حس پنهان»به کارگردانی مصطفی رزاق کریمی،«روز سوم»اثر محمد حسین لطیفی،«در میان ابرها»به کارگردانی روح ا... حجازی و« زیر نور ماه» ساخته دیگری از رضا میرکریمی با زیر نویس لهستانی به مدت یک هفته در دوسالن سینمای (سینما فرهنگ ورشو) و(سینما جس) برای دوستداران سینمای ایران نمایش داده شد که با استقبال مواجه شد.

در نشست های تخصصی نقد و بررسی محمدرضا فروتن بازیگر فیلمهای«کنعان » و«دعوت»، الهام حمیدی بازیگر« خیلی دور خیلی نزدیک»، قربان نجفی بازیگر « آخرین ملکه زمین »، منوچهر هادی کارگردان «یکی می خواد باهات حرف بزنه» و بهرام توکلی کارگردان فیلم «اینجا بدون من» و... برای پاسخ به پرسش فیلم سازان در این نشستها حضور داشتند.

بنا براین گزارش این هفته فیلم توسط موسسه رسانه‌های تصویری و با همکاری سفارت و رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در لهستان و انجمن فیلم سازان لهستانی انجام گرفته شده است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 23:29  توسط فاطمه عباداللهی  | 

 سازمان میراث فرهنگی در نظر دارد با هدف تحکیم و گسترش روابط دوستانه و پیشبرد اهداف عالی چشم انداز سازمان در زمینه های فرهنگی، اجتماعی و علمی به منظور بسترسازی برای فعالیت های فرهنگی و اقتصادی بین ایران و دیگر ملت ها، نشست یک روزه در مجموعه فرهنگی و تاریخی نیاوران برگزار کند. این نشست با حضور مهدی حجت، قائم مقام رئیس سازمان و معاون میراث فرهنگی، سعید شیرکوند، معاون برنامه ریزی و سرمایه گذاری سازمان و تعدادی ازمسئولین وزارت امور خارجه، برگزار می شود. هدف از برگزاری این نشست  تبادل نظر، زمینه سازی جهت ایجاد رشد و تعالی گروه های دوستی ایران با سایر کشورها، هم اندیشی و بررسی پیشنهادها و نقطه نظرات آنها، برنامه ریزی و تعامل با دستگاه های ذیربط به منظور بهره مندی از بسترهای مساعد بین المللی در راستای معرفی ظرفیت های فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور می باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ساعت 14:27  توسط فاطمه عباداللهی  | 
آسمان عاشقى شد پر ستاره زین دو گل عشقبازى با تداوم شد هماره زین دو گل بر دل عشاق صادق شد اشاره زین دو گل دیده دل شد گشوده بر نظاره زین دو گل
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 14:47  توسط فاطمه عباداللهی  | 

بر اساس این توافق نامه که در 1392/6/18به امضای آقایان جنتی و عبدالمنعم بن منصور الحسنی رسید دوطرف درباره همکاری های تولیدی و فنی رادیو تلویزیونی و استفاده عمان از تولیدات صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ،ایجاد بستر مناسب برای سفر روزنامه نگاران و خبرنگاران دو طرف به کشورهای یکدیگر ،‌آموزش خبرنگاران عمانی در ایران ، مشارکت در نشست ها و نمایشگاه های مطبوعاتی و خبری توافق کردند.

توسعه همکاری های تحقیقاتی و پژوهشی دربخش های هنری و فرهنگی ، همکاری  بین خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران و خبرگزاری عمان از دیگر مفاد این توافق نامه است.

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در مراسم امضای این توافق نامه با بیان اینکه وزیر اطلاع‌رسانی کشور عمان به دعوت من به تهران آمده و در این مدت از مراکز مختلف فرهنگی بازدید کرده است ابراز امیدواری کرد این سفر به گسترش فعالیت‌ها و همکاری‌های رسانه‌ای تهران - مسقط که سابقه طولانی دارد کمک کند .

جنتی افزود: با توجه به روابط گسترده و حسن همجواری دو کشور امیدواریم شاهد برداشت گام های موثر در زمینه‌های اطلاع‌رسانی بین دو طرف باشیم و امضای این یادداشت تفاهم نقطه‌ عطفی در زمینه‌ همکاری‌های رسانه ای میان دو کشور باشد.

وزیر اطلاع رسانی عمان هم در این مراسم با تشکر از دعوت آقای جنتی از وی برای سفر به تهران روابط تهران - مسقط را تاریخی و دیرینه دانست و گفت: در مدت اقامت در تهران از مراکز مختلف فرهنگی بازدید و با مسئولان این مراکز نیز دیدار وگفتگو کردم .

وی تلاش برای تقویت همکاری ها را از نتایج سفرش به تهران برشمرد و افزود: در دیدار با مسئولان صداوسیما نیز نتایج خوبی بدست آمد و به این نتیجه رسیدیم که با تلاش و تعمیق روابط پیام اسلام را به جهان برسانیم .

این توافقنامه در پایان سفر سه روزه وزیر اطلاع رسانی عمان به کشورمان امضا شد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:16  توسط فاطمه عباداللهی  | 

ای مادر تو یک عشق ماندگاری

تو سرپناه من بودی در لحظه های بی کسی ، تو قبله امید من بودی در لحظه های دلواپسی

به تو پناه می برم ای مادرم ، ای تو تنها بهانه برای زندگی ام .

تویی تنها فرشته که زندگی ام با تو مثل بهشته.

زندگی با تو چقدر شیرین بود ، عشق با تو معنای واقعی یک عشق است .

در لحظه های غم و غصه تنها همدرد قلب شکسته ام تو بودی.

ای مادرم ، هستی ام ، یاورم شاخه گلی پر از محبت و عشق را تقدیم به تو میکنم در این روز هر چه در این روز تقدیم به تو کنم باز هم ناچیز است .

هر روز من ، تمام لحظه های زندگی ام ، روز تو است ، هدیه من به تو در لحظه های زندگی تا زنده ام پاسخ مهر و محبتت به من است.

تا لحظه ای که زنده ام هر چه که به یاد تو باشم باز هم کم است ، محبتهای تو به اندازه یک دنیا ، حتی بیشتر از آن است.ای مادرم به تو پناه می برم ، ای یاورم ، به تو ایمان دارم و تو را رفیق شب و روز زندگی ام میدانم. بخوان برایم قصه مهر و محبتت را مثل بچگی ، تا با صدای مهربانت به خواب روم.

با دستان گرمت گونه مرا نوازش کن تا احساس آرامش کنم.

احساس کنم تا مادر هست هیچ غمی در زندگی نیست ، تا مادر هست هیچ لحظه تلخی در لحظه هایم نیست. ای مادر تا تو بودی همه چیز زیبابود ، معنای محبت برایم بامعنابود.اما اکنون با مهر تو زندگی میکنم  و با محبتهایت نفس میکشم ، پس با مهر و محبتت همیشه شادم. تو یک عشق ماندگاری ، تو همچو ماه روشن بخش شبهای ماهی.

دفتر نقاشیم را برمی دارم ، نقاش خوبی نیستم اما دلم پر می کشد برای آنکه نقاشی کنم تو را، میان سپیدی بی خط روزها و تو می شوی اولین طرح رنگی دفتر نقاشی زندگی که همه طرح هایش سیاه و سپید بود و بی روح .

مداد سبزم را برمی دارم و وجودت را سبز طرح می زنم ، به رنگ برگ های سبز درختانی که حضور مهربانانه من و تو را به خاطر سپردند و برایمان آرامش آرزو کردند .

چشمانت را آبی نقاشی می کنم ، نه برای آنکه به رنگ آسمان است چشمان تو ، چشمانت را آبی نقش می زنم چرا که نگاه آرامت دوست داشتنی است و فیروزه ای نگاهت و آسمان بی ابر چشمانت ، لحظه های غم را خجل می کند ، چشمان آرام و مهربان و پر صمیمیتت را آبی نقش می زنم .

دستانت نارنجی است ، چرا که دوست می دارم نارنجی را بسیار ،  دستهایت و مهربانی انگشتانت نارنجی پر رنگ است . میان دستانت صندوقچه ای می کشم که یادگار دیروزهاست و پر است از کودکانه های من و تو و لبخندهایی که انقضا ندارند و پر است از لحظه هایی که تن ها ، تنها نبودند و پر است از نیمکت های سبز و درختان بلند .

قدم هایت را صورتی نقاشی می کنم ، قدم هایی که نجابت و صداقت را دوست می دارند و به دنبال لحظه های سپید بی قرارند ، جای پاهایت یاسی می شود وقتی که می روی و خاطره می شوند همه اکنون های شیرینمان.

و قلب تو نقاشی می شود میان سینه سبزت ، قلبی سرخ که خوب عشق می داند و موسیقی محبت را ماهرانه می نوازد و لیلی را مجنون وار دوست می دارد ، قلبی که هم خانه اش خدای رنگین کمان است و نقش ماه همیشه بر تن آبی حوضش نقاشی شده .

نقاشیم را نگاه می کنم ، لبخند می زنم و خدا بوسه ای بر گونه سرخم می نشاند ، بوسه خدا نمره 20 دخترک کوچکی است که با دلش نقاشی کشیده ، شرمگین ، خدا را نگاه می کنم و بوسه ای پنهانی بر چشمان خدا مهمان می شود ، نقاشیم را قاب می گیرم همین روزها ..... الان لحظه روز خوبی است  ، همه چیز طعم توت فرنگی می دهد.

آه رنگ چشمان تو مادر ، اگر حتی به رنگ ماه نبودند ، اگر حتی چونان بادی موافق در هفته کهربایی‌ام وجود نمی‌داشتی ، در این لحظه زرد که خزان از میان تن تاک‌ها بالا می‌رود ،  من نیزچون تاکی تکیده بودم .

آه، ای عزیز‌ترین! وقتی تو بودی همه چیز بود - همه چیز ، از ماسه‌ها تا زمان ، از درخت تا باران.

مرا نگاه کن ، شاید زیباترین تصویر دنیا نباشم ، شاید دلتنگ باشم گه گاه و آشفته چون زلف بید مجنون در باد ، شاید تلخ باشم مثل قهوه ی پررنگی که عصرانه خستگی هاست، اما نگاهم پر است از شیرینی تو ، تویی که قاب می گیرمت میان این خاکیان و دیوار سپید قلبم را هدیه ات می دهم ، مرا نگاه کن تا همیشه ، از امروز تا به دنیا آمدن هزاران فردا.

باد می آید ، برگ ها را می برد ، دیروزها را می برد ، دفتر خط خطی غم ها را می برد ، ابرها را می برد و من می مانم و گیسوان بافته خورشید و دفتر نقاشی سپید این روزها و نگاه تویی که عطر خوش یاس می دهد .

مرور خاطرات شیرین همیشه طعم شکلات می دهد و امروز خاطرات شانزده سال پیش بدون کم و کاست برایم تکرار شد ، دیروز دوست داشتنی بود به توان بی نهایت وقتی بعد از شانزده سال نگاهم باز همبازی نگاه کسانی شد که قهرمانان قصه های نوجوانیم بودند .

مادرانه هایت که طعم عشق می گیرند همان دختر کوچولویی می شوم که تو را از تمام ستاره های آسمان بیشتر دوست داشت ، به راستی که اینچنین مادری کردن عشقی می خواهد که تنها در وجود تو زاده می شود ، بوسه ام را بر دستانت بپذیر .

خدایا ...

امروز روی تخت سیاه و سپیدم نشسته بودی و برایم نقاشی می کشیدی و من عاشقانه خیره به انگشتان ماهرت بهار را آرزو می کردم ، دلتنگ فصل آغازم شده ام این روزها ، کمی سبز قرض می دهی مرا تا چشمانم را به لطافت مهمان کنم ؟ مدادرنگی هایت را اگر قرض دهی با سبزش روزهایم را نقاشی می کنم و با قرمزش قلب تپنده ای که پر است از شور زندگی و با زردش خورشید خانم مهربانی که گیسوانش را هر روز برای لبخند من شانه می زند مدادرنگی هایت را اگر قرض دهی این کاغذ بی خط نمی ماند و این روزها حک می شوند بر سپیدی تنش

مداد رنگیهایت را اندکی قرض بده خدایا که زندگی اگر طرحی سپید و سیاه باشد هیچ بنده ای دل نمی بندد و دل نمی بازد ، دستانم را ببین ، نگاه انگشتانم مدادرنگی هایت را می خواهد .......  تنها گل زندگیم ، مهربانم خیلی دلم برایت تنگ شده ،  کنار پدر آرمیده ای آرام باش و برایم دعا کن روحت شاد.......

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر ۱۳۹۲ساعت 21:39  توسط فاطمه عباداللهی  | 

آزادیم را از من بگیر

گاهی ما ترسو هستیم ودر دل ترسهای خود زندانی می شویم.

اما نامردی می کنیم وبه دیگران تهمت زندانبانی می زنیم!

ومی گوئیم: تو نمی گذاری من در جهت رویاها ،علائق واشتیاقهام زندگی کنم!؟

ودرست در روزی که او را ترک می کنیم ،

می فهمیم چقدر هراسان وپرسان به دنبال یک زندانبان دیگریم تا زودتر ما را از دست این آزادی نجات دهد.

  چه زمان تردیدها پایان می یابد؟

تنها زمانی صدای تردیدهای بیرونی مرددتان نمی کند

که صدای اقتدار درونی به اندازه کافی قدرتمند باشد

وزمانی این صدا قدرتمند می شود که بدانید تردیدها هیچگاه پایان نمی پذیرند

پس تو به خود وفا دار بمان

که خائنان به خویشتن راه را مدام گم می کنند.

 نقش اشک در کشف زخم

اشکها رودخانه ای هستند که شما را به جایی می برند که باید آنجا بروید وکمی هم بمانید.

اشکهایی که باید روان می شدند ونشده اند

بدجوری سرزمین روح وروان را خشک وفرسوده وبیابانی می کند.

 گاهی از کوه به زمین نگاه می کنم

از کوه به زمین نگاه می کنم

نشانی خود را سخت پیدا می کنم

از خودم میپرسم من که به این سادگی کوچک می شوم

چرا بی جهت گاهی لاف بزرگی می زنم؟

صدایی از درون  می گوید:

... آن صدای بزرگ برای آن آدرس کوچک نیست

این منم ،وجودی لایتناهی که در عمق دره زندگی نیز به بزرگی زندگی می کند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۲ساعت 12:33  توسط فاطمه عباداللهی  | 

        هم اكنون كه با كمبود پيمايش هاي استاندارد علمي در زمينه شناسايي آسيب هاي اجتماعي در سطح ملي روبه رو هستيم و هر محققي ناگزير است بر اساس تجربيات و مطالعات خود معضلات و آسيب هاي اجتماعي ايران را فهرست كند، نگارنده بر اساس شواهد و قرائن موجود، مشاهدات و اطلاعاتش، معضلات و آسيب هاي اجتماعي جامعه ايران را به ترتيب زير اولويت بندي مي كند:
    
    1- اولين معضل، ضعف مراعات قواعد اخلاقي در اغلب سطوح روابط اجتماعي است. در سطح كلان براي نمونه مي توان به رفتارهاي غيراخلاقي دولت با جامعه (مثل دروغگويي با آمار) و رفتارهاي غيراخلاقي جامعه با دولت (مثل فرار از ماليات واقعي) اشاره كرد. در سطح خرد نيز رعايت قواعد اخلاقي در بين اعضاي خانواده، همسايه ها، همكاران، دوستان، همشهري ها و هموطنان ضعيف است. اغلب مطالعات موجود «رواج بي اعتمادي» گسترده در جامعه ايران را تاييد مي كنند. يكي از دلايل رواج بي اعتمادي همين ضعف مراعات قواعد اخلاقي است. روشن است كه زندگي در فضاي بي اعتمادي، زندگي ناآرام و تنش زا است- چنانچه اكثر ايرانيان آن را تجربه مي كنند.
    
    2- دومين آسيب درصد بالاي فقرا است كه جمعيتي بين ده تا پانزده ميليون را در برمي گيرد. اگرچه پس از انقلاب روند كلي رشد فقر كاهش داشته، ولي چون جمعيت دو برابر شده همچنان بالابودن تعداد فقرا نگران كننده است. خصوصاً اگر علت بسياري از آسيب هاي اجتماعي ديگر را همين فقر بدانيم، اين تعداد فقرا همه را نگران مي كند. به عبارت ديگر عامل آسيب زا و جرم زاي فقر در جامعه همچنان حضور پررنگي دارد .

    
    3- سومين آسيب اجتماعي معضل اعتياد است. اگر حد وسط آمارهاي موجود را مبنا قرار دهيم و جمعيت معتاد را دو ميليون و نيم در نظر بگيريم و اين عدد را در چهار يا پنج نفر، متوسط تعداد اعضاي خانواده، ضرب كنيم، آنگاه مي توان مدعي شد كه حداقل 10 ميليون نفر از مردم جامعه ما درگير مساله حاد و خانمان برانداز اعتياد هستند. وقتي در يك خانواده يك نفر معتاد مي شود زندگي تمام اعضاي خانواده، خصوصاً زنان، با مشكل و مصيبت مواجه مي شود. وقتي 10 ميليون نفر از آسيب اعتياد در جامعه رنج مي برند، روشن است كه آثار اين رنج با شدت كمتر به 70 ميليون هم كشيده می شود .

    
    4- بيكاري هم اكنون در ايران فقط يك معضل اقتصادي نيست بلكه يك معضل حاد اجتماعي نيز هست. اول اينكه آمار چهار تا پنج ميليون بيكار از لحاظ كمي بالااست. از لحاظ كيفي نيز بيكاري هم در اقشار پايين و هم بالاي جامعه معضل ايجاد كرده است. در اقشار پايين، پدر و مادر نمي توانند از پس مخارج زندگي و خورد و خوراك فرزندان بيكار خود برآيند و همين فشار اجتماعي جوانان بيكار را به انجام تخلفات اقتصادي، انحرافات اجتماعي، اعتياد، افسردگي و خودكشي ترغيب مي كند. در اقشار متوسط جامعه نيز، شاهد خانواده هايي هستيم كه در آن يك يا چند جوان تحصيلكرده بيكار زندگي مي كنند و همين عامل يكي از زمينه هاي بروز تنش در خانواده هاي متوسط جامعه شده است. حتي تعداد زيادي از ازدواج هايي كه در طبقه متوسط انجام مي شود با كمك همه جانبه پدر و مادرها صورت مي گيرد و خود جوانان به خاطر نداشتن شغل قابل قبول، نمي توانند از عهده هزينه هاي زندگي (و دفاع از منزلت اجتماعي خود) برآيند.

   
    5- پنجمين معضل و آسيب اجتماعي، حاشيه نشيني است. بسته به معيارهايي كه براي تعيين حاشيه نشين ها به كار مي روند، از جمعيتي بين پنج تا 20 ميليون نفر به عنوان حاشيه نشين ياد مي شود. به باور نگارنده، اگر تنها پنج ميليون نفر حاشيه نشين حاد هم داشته باشيم كه زيست فيزيكي و اجتماعي و روزانه آنها با بحران روبه رو باشد، پديده يي فوق العاده نگران كننده است. اگرچه ظهور اين پديده معلول توسعه نيافتگي نامتوازن جامعه است ولي ميزان قابل توجهي از آسيب هاي شهري به افرادي برمي گردد كه در اين مناطق زندگي مي كنند.

    
    6- ششمين معضل رشد فزاينده تعداد ضرب و شتم، قتل، دزدي، جرم و جنايت است. به نظر مي رسد اولاً اين انحرافات در ايران از كشورهاي مشابهي مثل مالزي، تركيه و مصر بيشتر است. ثانياً پاره يي از جرائم مثل قتل در درون خانواده ها و خويشاوندان در حال گسترش است. دنياي بيرون يا دنياي اقتصاد دنياي جدال منافع است كه طبيعتاً با تنش همراه است ولي دنياي درون خانواده بايد دنياي امن و آرامش باشد و اينكه در ايران قتل و ضرب و شتم در خانواده ها رو به افزايش است، علامت خطرناكي است، چراكه نشان مي دهد ناامني از سطوح ظاهري جامعه به لايه هاي دروني آن كشيده شده است.

   
    7- از هفتمين معضل مي توان تحت عنوان آسيب هاي ديگر ياد كرد، از جمله رشد فزاينده طلاق، تعداد رو به فزوني زنان سرپرست خانوار بدون درآمد، رشد كودكان بي سرپرست، آسيب هاي مربوط به بدن (مثلاً تعداد افراد سيگاري در ايران در حال افزايش است، تعداد مصرف كنندگان قرص هاي مسكن و شادي آور در كشور بالااست، درصد افراد چاق رو به فزوني است، تن فروشي، فحشا، سير صعودي دارد و مصرف نوشابه هاي الكلي غيراستاندارد افزايش يافته است). موارد مذكور مردم را در نگراني دائم قرار داده است.

  
    8- از دو معضل ديگر نيز بايد نام برد. اول شواهد زيادي وجود دارد كه برخي مناطق از لحاظ توسعه يافتگي در مناطق پيراموني و درجه دوم قرار دارند و لذا پاره يي از آسيب هاي اجتماعي مثل فقر و احساس ناكامي در آن مناطق بيشتر است. معضل دوم هم تبعيض جنسيتي است. زنان وارد عرصه عمومي شده اند ولي امكانات عرصه عمومي براي هر دو جنس يكسان نيست، از ساده ترين سطوح يعني امكانات تفريحي، ورزشي گرفته تا اشتغال و درآمد. تبعيض هاي حقوقي نيز بر مشكل افزوده است. در نتيجه زنان در جامعه ايران از توانايي كمتري در مقابله با تهديدها و آسيب ها برخوردارند و به همين دليل بيشتر قرباني مي شوند. به عنوان نمونه زنان بيشتر قرباني ناخواسته فقر، بيكاري و اعتياد مي شوند.

    هم اكنون كه با كمبود پيمايش هاي استاندارد علمي در زمينه شناسايي آسيب هاي اجتماعي در سطح ملي روبه رو هستيم و هر محققي ناگزير است بر اساس تجربيات و مطالعات خود معضلات و آسيب هاي اجتماعي ايران را فهرست كند، نگارنده بر اساس شواهد و قرائن موجود، مشاهدات و اطلاعاتش، معضلات و آسيب هاي اجتماعي جامعه ايران را به ترتيب زير اولويت بندي مي كند:
    
    1- اولين معضل، ضعف مراعات قواعد اخلاقي در اغلب سطوح روابط اجتماعي است. در سطح كلان براي نمونه مي توان به رفتارهاي غيراخلاقي دولت با جامعه (مثل دروغگويي با آمار) و رفتارهاي غيراخلاقي جامعه با دولت (مثل فرار از ماليات واقعي) اشاره كرد. در سطح خرد نيز رعايت قواعد اخلاقي در بين اعضاي خانواده، همسايه ها، همكاران، دوستان، همشهري ها و هموطنان ضعيف است. اغلب مطالعات موجود «رواج بي اعتمادي» گسترده در جامعه ايران را تاييد مي كنند. يكي از دلايل رواج بي اعتمادي همين ضعف مراعات قواعد اخلاقي است. روشن است كه زندگي در فضاي بي اعتمادي، زندگي ناآرام و تنش زا است- چنانچه اكثر ايرانيان آن را تجربه مي كنند.
    
    2- دومين آسيب درصد بالاي فقرا است كه جمعيتي بين ده تا پانزده ميليون را در برمي گيرد. اگرچه پس از انقلاب روند كلي رشد فقر كاهش داشته، ولي چون جمعيت دو برابر شده همچنان بالابودن تعداد فقرا نگران كننده است. خصوصاً اگر علت بسياري از آسيب هاي اجتماعي ديگر را همين فقر بدانيم، اين تعداد فقرا همه را نگران مي كند. به عبارت ديگر عامل آسيب زا و جرم زاي فقر در جامعه همچنان حضور پررنگي دارد .

    
    3- سومين آسيب اجتماعي معضل اعتياد است. اگر حد وسط آمارهاي موجود را مبنا قرار دهيم و جمعيت معتاد را دو ميليون و نيم در نظر بگيريم و اين عدد را در چهار يا پنج نفر، متوسط تعداد اعضاي خانواده، ضرب كنيم، آنگاه مي توان مدعي شد كه حداقل 10 ميليون نفر از مردم جامعه ما درگير مساله حاد و خانمان برانداز اعتياد هستند. وقتي در يك خانواده يك نفر معتاد مي شود زندگي تمام اعضاي خانواده، خصوصاً زنان، با مشكل و مصيبت مواجه مي شود. وقتي 10 ميليون نفر از آسيب اعتياد در جامعه رنج مي برند، روشن است كه آثار اين رنج با شدت كمتر به 70 ميليون هم كشيده می شود .

    
    4- بيكاري هم اكنون در ايران فقط يك معضل اقتصادي نيست بلكه يك معضل حاد اجتماعي نيز هست. اول اينكه آمار چهار تا پنج ميليون بيكار از لحاظ كمي بالااست. از لحاظ كيفي نيز بيكاري هم در اقشار پايين و هم بالاي جامعه معضل ايجاد كرده است. در اقشار پايين، پدر و مادر نمي توانند از پس مخارج زندگي و خورد و خوراك فرزندان بيكار خود برآيند و همين فشار اجتماعي جوانان بيكار را به انجام تخلفات اقتصادي، انحرافات اجتماعي، اعتياد، افسردگي و خودكشي ترغيب مي كند. در اقشار متوسط جامعه نيز، شاهد خانواده هايي هستيم كه در آن يك يا چند جوان تحصيلكرده بيكار زندگي مي كنند و همين عامل يكي از زمينه هاي بروز تنش در خانواده هاي متوسط جامعه شده است. حتي تعداد زيادي از ازدواج هايي كه در طبقه متوسط انجام مي شود با كمك همه جانبه پدر و مادرها صورت مي گيرد و خود جوانان به خاطر نداشتن شغل قابل قبول، نمي توانند از عهده هزينه هاي زندگي (و دفاع از منزلت اجتماعي خود) برآيند.

   
    5- پنجمين معضل و آسيب اجتماعي، حاشيه نشيني است. بسته به معيارهايي كه براي تعيين حاشيه نشين ها به كار مي روند، از جمعيتي بين پنج تا 20 ميليون نفر به عنوان حاشيه نشين ياد مي شود. به باور نگارنده، اگر تنها پنج ميليون نفر حاشيه نشين حاد هم داشته باشيم كه زيست فيزيكي و اجتماعي و روزانه آنها با بحران روبه رو باشد، پديده يي فوق العاده نگران كننده است. اگرچه ظهور اين پديده معلول توسعه نيافتگي نامتوازن جامعه است ولي ميزان قابل توجهي از آسيب هاي شهري به افرادي برمي گردد كه در اين مناطق زندگي مي كنند.

    
    6- ششمين معضل رشد فزاينده تعداد ضرب و شتم، قتل، دزدي، جرم و جنايت است. به نظر مي رسد اولاً اين انحرافات در ايران از كشورهاي مشابهي مثل مالزي، تركيه و مصر بيشتر است. ثانياً پاره يي از جرائم مثل قتل در درون خانواده ها و خويشاوندان در حال گسترش است. دنياي بيرون يا دنياي اقتصاد دنياي جدال منافع است كه طبيعتاً با تنش همراه است ولي دنياي درون خانواده بايد دنياي امن و آرامش باشد و اينكه در ايران قتل و ضرب و شتم در خانواده ها رو به افزايش است، علامت خطرناكي است، چراكه نشان مي دهد ناامني از سطوح ظاهري جامعه به لايه هاي دروني آن كشيده شده است.

   
    7- از هفتمين معضل مي توان تحت عنوان آسيب هاي ديگر ياد كرد، از جمله رشد فزاينده طلاق، تعداد رو به فزوني زنان سرپرست خانوار بدون درآمد، رشد كودكان بي سرپرست، آسيب هاي مربوط به بدن (مثلاً تعداد افراد سيگاري در ايران در حال افزايش است، تعداد مصرف كنندگان قرص هاي مسكن و شادي آور در كشور بالااست، درصد افراد چاق رو به فزوني است، تن فروشي، فحشا، سير صعودي دارد و مصرف نوشابه هاي الكلي غيراستاندارد افزايش يافته است). موارد مذكور مردم را در نگراني دائم قرار داده است.

  
    8- از دو معضل ديگر نيز بايد نام برد. اول شواهد زيادي وجود دارد كه برخي مناطق از لحاظ توسعه يافتگي در مناطق پيراموني و درجه دوم قرار دارند و لذا پاره يي از آسيب هاي اجتماعي مثل فقر و احساس ناكامي در آن مناطق بيشتر است. معضل دوم هم تبعيض جنسيتي است. زنان وارد عرصه عمومي شده اند ولي امكانات عرصه عمومي براي هر دو جنس يكسان نيست، از ساده ترين سطوح يعني امكانات تفريحي، ورزشي گرفته تا اشتغال و درآمد. تبعيض هاي حقوقي نيز بر مشكل افزوده است. در نتيجه زنان در جامعه ايران از توانايي كمتري در مقابله با تهديدها و آسيب ها برخوردارند و به همين دليل بيشتر قرباني مي شوند. به عنوان نمونه زنان بيشتر قرباني ناخواسته فقر، بيكاري و اعتياد مي شوند.


    
    1- اولين معضل، ضعف مراعات قواعد اخلاقي در اغلب سطوح روابط اجتماعي است. در سطح كلان براي نمونه مي توان به رفتارهاي غيراخلاقي دولت با جامعه (مثل دروغگويي با آمار) و رفتارهاي غيراخلاقي جامعه با دولت (مثل فرار از ماليات واقعي) اشاره كرد. در سطح خرد نيز رعايت قواعد اخلاقي در بين اعضاي خانواده، همسايه ها، همكاران، دوستان، همشهري ها و هموطنان ضعيف است. اغلب مطالعات موجود «رواج بي اعتمادي» گسترده در جامعه ايران را تاييد مي كنند. يكي از دلايل رواج بي اعتمادي همين ضعف مراعات قواعد اخلاقي است. روشن است كه زندگي در فضاي بي اعتمادي، زندگي ناآرام و تنش زا است- چنانچه اكثر ايرانيان آن را تجربه مي كنند.
    
    2- دومين آسيب درصد بالاي فقرا است كه جمعيتي بين ده تا پانزده ميليون را در برمي گيرد. اگرچه پس از انقلاب روند كلي رشد فقر كاهش داشته، ولي چون جمعيت دو برابر شده همچنان بالابودن تعداد فقرا نگران كننده است. خصوصاً اگر علت بسياري از آسيب هاي اجتماعي ديگر را همين فقر بدانيم، اين تعداد فقرا همه را نگران مي كند. به عبارت ديگر عامل آسيب زا و جرم زاي فقر در جامعه همچنان حضور پررنگي دارد .

    
    3- سومين آسيب اجتماعي معضل اعتياد است. اگر حد وسط آمارهاي موجود را مبنا قرار دهيم و جمعيت معتاد را دو ميليون و نيم در نظر بگيريم و اين عدد را در چهار يا پنج نفر، متوسط تعداد اعضاي خانواده، ضرب كنيم، آنگاه مي توان مدعي شد كه حداقل 10 ميليون نفر از مردم جامعه ما درگير مساله حاد و خانمان برانداز اعتياد هستند. وقتي در يك خانواده يك نفر معتاد مي شود زندگي تمام اعضاي خانواده، خصوصاً زنان، با مشكل و مصيبت مواجه مي شود. وقتي 10 ميليون نفر از آسيب اعتياد در جامعه رنج مي برند، روشن است كه آثار اين رنج با شدت كمتر به 70 ميليون هم كشيده می شود .

    
    4- بيكاري هم اكنون در ايران فقط يك معضل اقتصادي نيست بلكه يك معضل حاد اجتماعي نيز هست. اول اينكه آمار چهار تا پنج ميليون بيكار از لحاظ كمي بالااست. از لحاظ كيفي نيز بيكاري هم در اقشار پايين و هم بالاي جامعه معضل ايجاد كرده است. در اقشار پايين، پدر و مادر نمي توانند از پس مخارج زندگي و خورد و خوراك فرزندان بيكار خود برآيند و همين فشار اجتماعي جوانان بيكار را به انجام تخلفات اقتصادي، انحرافات اجتماعي، اعتياد، افسردگي و خودكشي ترغيب مي كند. در اقشار متوسط جامعه نيز، شاهد خانواده هايي هستيم كه در آن يك يا چند جوان تحصيلكرده بيكار زندگي مي كنند و همين عامل يكي از زمينه هاي بروز تنش در خانواده هاي متوسط جامعه شده است. حتي تعداد زيادي از ازدواج هايي كه در طبقه متوسط انجام مي شود با كمك همه جانبه پدر و مادرها صورت مي گيرد و خود جوانان به خاطر نداشتن شغل قابل قبول، نمي توانند از عهده هزينه هاي زندگي (و دفاع از منزلت اجتماعي خود) برآيند.

      5- پنجمين معضل و آسيب اجتماعي، حاشيه نشيني است. بسته به معيارهايي كه براي تعيين حاشيه نشين ها به كار مي روند، از جمعيتي بين پنج تا 20 ميليون نفر به عنوان حاشيه نشين ياد مي شود. به باور نگارنده، اگر تنها پنج ميليون نفر حاشيه نشين حاد هم داشته باشيم كه زيست فيزيكي و اجتماعي و روزانه آنها با بحران روبه رو باشد، پديده يي فوق العاده نگران كننده است. اگرچه ظهور اين پديده معلول توسعه نيافتگي نامتوازن جامعه است ولي ميزان قابل توجهي از آسيب هاي شهري به افرادي برمي گردد كه در اين مناطق زندگي مي كنند.

    
    6- ششمين معضل رشد فزاينده تعداد ضرب و شتم، قتل، دزدي، جرم و جنايت است. به نظر مي رسد اولاً اين انحرافات در ايران از كشورهاي مشابهي مثل مالزي، تركيه و مصر بيشتر است. ثانياً پاره يي از جرائم مثل قتل در درون خانواده ها و خويشاوندان در حال گسترش است. دنياي بيرون يا دنياي اقتصاد دنياي جدال منافع است كه طبيعتاً با تنش همراه است ولي دنياي درون خانواده بايد دنياي امن و آرامش باشد و اينكه در ايران قتل و ضرب و شتم در خانواده ها رو به افزايش است، علامت خطرناكي است، چراكه نشان مي دهد ناامني از سطوح ظاهري جامعه به لايه هاي دروني آن كشيده شده است.

   
    7- از هفتمين معضل مي توان تحت عنوان آسيب هاي ديگر ياد كرد، از جمله رشد فزاينده طلاق، تعداد رو به فزوني زنان سرپرست خانوار بدون درآمد، رشد كودكان بي سرپرست، آسيب هاي مربوط به بدن (مثلاً تعداد افراد سيگاري در ايران در حال افزايش است، تعداد مصرف كنندگان قرص هاي مسكن و شادي آور در كشور بالااست، درصد افراد چاق رو به فزوني است، تن فروشي، فحشا، سير صعودي دارد و مصرف نوشابه هاي الكلي غيراستاندارد افزايش يافته است). موارد مذكور مردم را در نگراني دائم قرار داده است.

  
    8- از دو معضل ديگر نيز بايد نام برد. اول شواهد زيادي وجود دارد كه برخي مناطق از لحاظ توسعه يافتگي در مناطق پيراموني و درجه دوم قرار دارند و لذا پاره يي از آسيب هاي اجتماعي مثل فقر و احساس ناكامي در آن مناطق بيشتر است. معضل دوم هم تبعيض جنسيتي است. زنان وارد عرصه عمومي شده اند ولي امكانات عرصه عمومي براي هر دو جنس يكسان نيست، از ساده ترين سطوح يعني امكانات تفريحي، ورزشي گرفته تا اشتغال و درآمد. تبعيض هاي حقوقي نيز بر مشكل افزوده است. در نتيجه زنان در جامعه ايران از توانايي كمتري در مقابله با تهديدها و آسيب ها برخوردارند و به همين دليل بيشتر قرباني مي شوند. به عنوان نمونه زنان بيشتر قرباني ناخواسته فقر، بيكاري و اعتياد مي شوند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:35  توسط فاطمه عباداللهی  | 

 

  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۲ساعت 10:4  توسط فاطمه عباداللهی  |